پشیمانی و توبه کردن
در غروب آن شهر ، همراه با نور چراغهای رنگارنگ ، بوی
مطبوع اغذیه با شلوغی و رفت وآمد عابران پیاده مخلوط
می شد .سواری قرمزرنگی توقف کرده بود و صدای بلند
آهنگ غربی اش جلب توجه می کرد . جوان 20 ساله
ای سرمست از آن پیاده شد و به طرف استریوی فروش
آهنگهای خارجی به راه افتاد . جالب اینکه این جوان مد
عجیبی به موهاش زده ، عینک مشکی و زنجیری از طلا
به گرده آویخته بود . هنگام رفتنش به استریو که مدام
با آهنگ داخل ماشینش رقص می کرد ، به یکی از
عابرین پیاده که پیرمرد محترمی بود تنه زد . جوان با
تمسخر هنگام تنه زدن ( آخ جون ) را به پیرمرد گفت ،
اما پیرمرد با لبخندی همراه با تعجب به سراپای جوان و
ماشینش نگاهی انداخت و سپس دستش را به طرف
عکس روی لباس پسر کشید و
گفت : این کی یه پسرم ؟
پسر : مایکل جکسونه . نمی شناسیش ؟
ادامه مطلب...
